به نام خدا
شبی که نگهبان بودم يكي از رزمندگان كه سابقه بيشتري داشت و تقريبا مسؤول ما به حساب ميآمد و در كنار ما بود گفت: امشب ميخواهم براي شما قصّهاي را تعريف كنم تا واهمه شما قوت نگيرد. چون اگر واهمه شما هنگام نگهباني تقويت شود ترس شما را از پا در… بیشتر »
آرشیو برای: "آبان 1395, 11"
به نام خدا
يك روز ايشان را به جبهه شوش آوردند و از رودخانه عبور دادند و تقريبا نزديك به يك سوم مسيري كه تا خط مقدم فاصله داشت را نشانشان دادند. ديدار ايشان ثمربخش بود يك روز ايشان را به جبهه شوش آوردند و از رودخانه عبور دادند و تقريبا نزديك به يك سوم… بیشتر »
به نام خدا
در بين رزمندگان، رزمندهاي به نام ابراهيم بود. او ميتوانست چشمبسته اسلحه ژ3 را باز و بست كند. قطعات آن را به ترتيب باز ميكرد و كنار هم قرار ميداد و پس از آن دو باره آنها را كنار هم ميچيد. در بين رزمندگان، رزمندهاي به نام ابراهيم بود.… بیشتر »
به نام خدا
براي رفتن به خط مقدم جبهه شوش بايد از رودخانه عبور ميكرديم. عبور از رودخانه بدون هيچ امكاناتي كار سختي بود. اما نوبت به ما كه رسيد خوشبختانه قايقي فراهم كرده بودند تا نيروها را منتقل كنند. براي رفتن به خط مقدم جبهه شوش بايد از رودخانه عبور… بیشتر »
به نام خدا
با اصرار زياد از آقاي حسناتي كه آن روز مسؤول سپاه نجف آباد بود، نامهاي گرفتيم تا به جبهه برويم. بليط اتوبوس تهيه كرديم و به كرمانشاه رفتيم. وقتی به آنجا رسیدیم هوا تاريك شده بود. در خيابانهاي كرمانشاه ميگشتیم تا ستاد اعزام به جبهه را پيدا… بیشتر »
به نام خدا
قبل از اين كه ديده بان شوم مانند ساير رزمندگان، يك هفته در مقر حاج بابا، و يك هفته در خط مقدم زير قلّه بازي دراز در سنگري كه به جبهه خورشان معروف بود حضور داشتم. در آنجا هيچ گونه امكاناتي وجود نداشت. تنها امکانات، مقداري كنسرو با نان بود که… بیشتر »
به نام خدا
سر پل ذهاب كه رفتم، جلوی مقر حاج بابا که چند كيلومتري پادگان ابوذر بود، چند نفر سبیل در رفته به دژباني مشغول بودند اما ميترسيدند به خط مقدم بروند، نهايت كارشان دژباني بود. از عقايدشان پرس و جو كردم.گفته شد: اهل حق يا شيطان پرست هستند. البته… بیشتر »
آخرین نظرات